محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )
16
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )
اين گروه نزد قريش بازگشتند و گفتند : « اى جماعت قريش ، شما دربارهء محمد شتابزده عمل مىكنيد ، در حالى كه محمد براى جنگ با شما نيامده و بلكه تنها براى زيارت اين خانه آمده است » . اما قريش به جبهه گيرى عليه اين گروه پرداخته ، آنان را متهم ساختند و گفتند : « حتى اگر كه براى جنگ نيامده باشد با او رويارويى خواهيم كرد . به خداوند سوگند به زور به شهر ما وارد نمى شود تا اعراب در اين باره سخن نگويند » . قريش على رغم اين خيره سرى و خودسرى همه پرده هاى حيا را ميان خود و رسول خدا ( ص ) پاره نكرد و مكرز بن حفص بن اخيف از بنى عامر بن لؤى را نزد آن حضرت فرستادند . پيامبر اكرم ( ص ) با مشاهده او كه به سوى اردوى مسلمانان در حركت بود فرمود اين مردى حيله گر است و چون وى به حضور ايشان رسيد ، آن حضرت با وى در اين باره كه به مقصود زيارت خانه خدا آمده و قصد جنگ ندارد به گفتگو پرداخت . با آن كه قريش قصد داشت حتى از زيارت مسلمانان نيز جلوگيرى كند ، اين بار حليس بن علقمه را به سوى اردوى آنان فرستاد . وى سردستهء سپاهيان بود كه در جنگها به كمك قريش مىپرداختند . چون رسول خدا ( ص ) از دور او را مشاهده كرد فرمود : « او از مردمى خداشناس است . پس شتران قربانى را روياروى او قرار دهيد تا آنها را مشاهده كند » . او چون شتران دربند را ديد كه از كنار درّه مىگذرند دريافت كه اين شتران قربانى حجاند كه به علّت دربند بودند طولانى پشمهايشان از ميان رفته است . حليس به ديدن شتران بسنده كرد و به پاس احترام آنچه ديده بود بى آن كه با رسول خدا ( ص ) ملاقات كند به ميان قريش برگشت و دربارهء مشاهدات خود با آنان سخن گفت . اما قريش به او گفتند : « بنشين كه تو يك عرب باديه نشينى و آگاهى ندارى » .